تبليغاتX

page rank google پيج رانك گوگل اين وب

کاش دلها در چهره بود

کاش دلها در چهره بود

!! در سقوط افراد در چاه عشق قانون جاذبه تاثیری ندارد !!

خطاب به کسایی که تو نظرا میگن:(جدا اینا رو خودت نوشتی؟ )

گفتم اگه از جایی برداشته بشه منبع ذکر میشه.

دیگه تکرار نشه

مي نويسم تا بهتر با احساسات درون من اشنا شوي.با تو از امروز و ديروز و فردا سخن خواهم گفت از همه جا بس گوش كن.آشناي ناشناس من ميداني كه براي نابينا فرق نمي كند افق تاريك باشد يا روشن اما من با دو چشم بينا به افق زندگي مي نگرم و جزتاريكي چيزي نمي بينم آنجا ظلمتي است كه هرگز آفتاب سينه اش را نمي شكافد و شكوفه خورشيددر دامانش نمي شكفد.افق زندگي برايم تاريك و ظلماني است و اين نهايت سختي براي يك    انسان است.افق زندگي از بستي ها از رذالت ها از نامردي ها از نيرنگ هاي فراوان تيره و تار شده است دارم خفه مي شوم نه مي توانم در زندگي چون اغلب مردم اجتماع باشم و نه مي توانم لا اقل همرازي چون خود داشته باشم و اين درد مرا مي كشد و نابودم مي كند.اشناي غريبه ي من اين احمقانه ترين كارهاست كه انسان از حقيقت به ريا بگريزد.در من اين توان نيست كه حقيقت و راستي را كه با خون من عجين شده است از خود دور كنم تا بتوانم با ديگران ودر ميان ديگران چون ديگران زندگي كنم.نا اشناي اشناي من ايا تو مي داني كه من مسافر ره گم كرده ام مسافري كه با حقيقت و صداقت راه را گم كرده است.من در كوير صداقت زير آسمان سوزان عشق از عطش له له مي زنم ولي هرگز نمي توانم خود را در چشمه ي نيرنگ شستشو دهم ويا جرعه اي بيآشامم. فريب و ريا و مردمي كه آن را دارند مرا بسوي خويش مي خوانند و هر لحظه سرابي مي خواهد فريبم دهد من ديگر توانم تمام شده است نه ناي رفتنم مانده و نه توان ماندنم.من با دست خويش خاك بر سر خود ريخته ام من به گناه خود در اين اجتماع معترضم به گناه صديق بودن و به قبول مجازات نيز ايستاده ام. اگر چه تا حال نيز كيفرهاي سختي به همين خاطر ديده ام ولي من نمي توانم غير از اين باشم. انصاف بده كه من هم انسانم و چگونه مي توانم اينهمه درد را تحمل كنم؟ چگونه؟

از ان وقتي كه بياد دارم جز بستي و رذالت در اين انسان هاي انسان نما نديده ام . اين انسانهاي انسان نما جام هاي شراب لبريز از گناه و بستي و نيرنگ را چون اب حيات مي نوشند چگونه مي نوشند؟ به من بگو؟ چرا اينان مي خواهند گنجينه اي را كه شرف ادمي در ان حفظ ميگردد و واژه هاي غيرت بر درش باسداري مي كند بربايند؟چرا؟من اينك مي دانم كه درد و رنجهاي گذشته هميشه عذابم داده و خواهند داد و اين درد و اندوه چون طناب كلفت وسنگيني كه يك سر ان را بر گردن من بسته اند و سر ديگرش تا بي انتها كشيده شده و امتداد دارد با من است من گام بر ميدارم به سختي هم گام بر ميدارم و اين طناب خيس و سنگين را چون ماري مرده به دنبال مي كشم اشناي ناشناس من اينست گذشته ي من اينست ديروز من . اينده تنها چراغ كور سوي شهر تاريك و خاموش و بي جنبشي است اين چراغ را بر بالاي دروازه ي شهر نهاده اند و من خسته با باهاي تاول زده از بياباني سنگلاخي مي گذرم و بسوي اين شهر مي روم به شهر مردگان به شهر اشباح به شهر بي حيات و شهري كه لانه ي غوكان و زاغان است و اينست اينده ي من اينست فرداي من.

اينك خسته ام و وا مانده ام نه زانوانم تاب كشيدن تنم را دارند و نه راه هموار است كه باهاي بر جراحت مرا نيازارد زحمتم فراوان است و راحتم نيست رغبت از دست داده ام و بجاي گوهر نفرت خريده ام . دلم كه مجسمه اي از بلور شفاف بود شكسته است.اشناي ناشناس من اينست حال من اينست امروز من.

من ساعتها است كه در خود فرو رفته ام . بدرد هايم مي انديشم به زجرهايي كه برده ام و چه سخت جانم كه هنوز هم زنده ام و نفس مي كشم.اين باور نكردني ترين قصه و روايتي است كه انسان در اتش بسوزد و سوزندگي اتش را حس كند ولي از درد ننالد و بگذارد شعله بر استخوان بر سرد بسوزاند و خاكستر كند!!

اينك من از ناسباسي انسانها به انتها رسيده ام عشق و عاطفه وفا و صفا از بين رفته و طرفداري ندارد امروز عشق و دوستي براي انسان ها مثل يك دستمال كاغذي است.امروز مردم وقت دوست داشتن ندارند چون فقر روحي دارند.اشناي ناشناس من نمي دانم چرا اين ها را به تو گفتم؟ شايد گفتم تا مرا بهتر بشناسي و بداني كه من در دوستي و محبت به دنبال حقيقت عشق هستم وبه درد لحظه ها نمي خورم.دوست من مي داني كه دنيا به دور محور عشق مي چرخد و جذبه اي كه دو نفر را بهم نزديك مي كند گناهي محسوب نمي شود

حال من از شما به عنوان برادر كوچكتان خواهش مي كنم كه براي عشق حرمت قائل بشيد تا نيروي عشق شما رو به ماورا ببره تا در اونجا معني واقعي زندگي رو بفهميد.

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 22:49 توسط امیر| |

سلامی دوباره

اقا من اینجا ملا اینا نیستم که بیام موعظه کنم ها.فقط میخوام هممون خودممونو بشناسیم.این اخرین اپیه که تو این موضوع میکنم.تو اپ های بعدی میرم دنبال یه نو اوری دیگه

نتیجه گیری از نظرا بمونه واسه اخر یه چند تا حرف دارم که باید بگم....

۱.در مورد نظر (دختر کم حرف) باید بگم من نخواستم نظر (******) رو حذف کنم چون نمی خواستم مثل همیشه رو عیب هامون پرده بزارم

(البته هر کسی واسه خودش شخصیت و استدلالی جدا از همه واسه خودش داره)

نمیشه گفت مثلا اقا یا خانوم فلان چون فحش میده بی شخصیته خوب اونم فکر میکنه با فحش دادن میتونه مثلا اوضاع رو درست کنه

(که اینطوری نیست)

۲.خارج از بحث بگم که به نظر شما عشق با ارزش تره یا اعتماد؟

نخواستم این سوال موضوع اپ بعدی باشه چون شورش در میومد

.هر کسی دوست داشت میتونه جواب منو بده

و اما در مورد نظرها و جواب های شما دوستان عزیزم که تنها اشتیاق نوشتن من تو این وبلاگین.

تک تک شما رو دوست دارم و از همتون ممنونم که قابل میدونین و نظر میدین

خوب بریم سراغ نتیجه گیری ............ بسه

من قصد توهین به هیشکی ندارم من همه ی این سوالا رو که میپرسم از شما تو زندگیم تجربش کردم فقط میخوام بدونم چیزی که درک کردم درسته یا نه؟

۱. بعضیا نوشتن نمی دونم فقط همین یعنی ارزویی ندارن

(اینطور به نظر میاد)

۲. بعضیا نوشتن فلان کس فلان فلان بشه

۳.بعضیام که .............

۴. ولی یه عده ی خاص بلافاصله نوشتن ارزوهای من اینا هستن

این خیلی خوبه یعنی میدونه از زندگیش چی میخواد

میدونی چرا بعضیا زندگی کردن براشون سخته؟

 چون تقدیر به وقتش فرصت های زیادی بهشون داده ولی ندونستن از این فرصت چجوری استفاده کنن؟

بیشتر ما ادما و البتته جوونای امروزی هدف ندارن.یعنی اگرم هدف داشته باشن فوق فوقش اینه که یه مدرک بگیرن یه حقوق بخور نمیر داشته باشن بعدم ازدواج و بچه دار شدن.

خوب وقتی هم پیر میشه میبینی تمام عمرش فقط جون کنده تا زن و بچش گشنه نمونن.

(این خودش کار خیلی خیلی بزرگیه ها نمیخوام توهین کن)

ولی اینجا نقش خود ادم چیه؟مگه اون ادم نمیخواد به ارزو هاش برسه؟

پس انسان کی میخواد به تکامل برسه؟ تکامل یعنی یه زندگیه اجباری که از تجربه های سختیش درس بگیری؟

 من خیلی تند میرم یا واقعا اینطوریه؟

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 10:5 توسط امیر| |

سلام ممنون از تک تک دوستاي گلم که با نظراشون خوشحالم کردن.حتي

اونايي که نظراتشون تند بود!

نظرات متفاوت بود.بعضي ها با من مخالف بودن بعضي ها هم موافق.

بعضي هام که فکر کردن فحش دادن ميتونه راه حل خوبي باشه.

من خودم تو قسمت نظارات نظرشونو پاک نکردم که همه ببينن!!

خوب اگه بخوام  نتيجه رو بنويسم بايد بگم از اول ميدونستم.

اينکه بيشتر ما نميخوايم گناه خودمونو قبول کنيم و دنبال بهانه ايم تا

گناهمونو بندازيم گردن اين و اون؟

درسته؟

اگه هرکسي تو زندگيش گناه خودشو قبول کنه و در صدد اصلاحش بر بياد

باور کنين اين دنيا همون بهشتي ميشه که ما بعد مرگمون دوست داريم

بهش برسيم.

اميدوارم اول از خودمون شروع کنيم و سعي کنيم بهتر از اين باشيم.

راستي يه سوال ديگه اگه موقعيتي پيش بياد که بتوني سه ارزو کني که

درجا براورده بشه

چه ارزويي ميکني؟

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 16:4 توسط امیر| |

دنبال یه اپ جدیدم.ولی نمیدونم چی بزارم.راستشو بخوای خودمم خسته

شدم از این شعر و حرفا.تا کی باید بنویسیم

 من دوستت داشتم ولی تورفتی!

.من عاشقتم!

میخوام یه تنوعی به وب بدم که واقعا ارزش نظر دادن داشته باشه.اها یه

فکری به سرم زد.

.میخوام یه نظر سنجی بکنم از شما ولی موضوعش رو نمیدونم.بزار یکم فکر

کنم؟اهان فهمیدم اقا یه سوال.دوستی دختر و پسر ها رو در نظر

بگیرین.همون دوستی هایی که سبب بوجود اومدن ۹۰٪ وبلاگ

هاست.همون پسر دختر هایی که مثلا عاشق همن

(خودمون هم جزو انهاییم ها)

من خیلی دقت کردم به این دوستی ها.میدونی به چی رسیدم؟همه ی

عاشقای امروزی مثل ایرانسل هستن.یعنیاعتبار دارن.اگه یکی اعتبارش تموم

میشه یک طرفه میشه.یعنی وقتی طرف مقابلش ازش سیر میشه مثل اینه

که اعتبارش تموم شده.و اون بیچاره هم هرچه قدر اس ام اس میده که با من

تماس بگیرید(اشاره به اس ام اس رایگان ایرانسل)طرف حتی بهش تک زنگ

هم نمیزنه.حالا اگه یه زمانی هم بهش میرسه پیش خودش میگه بهش

میگم اعتبار نداشتم.

خوب این یعنی چی؟یعنی اینکه وقتی ما از کسی سیر میشم دنبال یه بهانه

ایم که تو خاطره ها دفنش کنیم بعدم تریپ عشقی بر داریم بگیم تو با من بد

تا کردی من خیلی دوست داشتم ولی تو ....؟!

راستی یه حرف دیگه.اصلا نمیخوام طرف یه جبهه ی خاص رو بگیرم.همه جا

میشنویم میگن دختر ها همشون نامردن.فکر میکنی دلیل این طرز فکر غلط

چیه؟

حالا دخترا هم زیاد خوشحال نشن چون همین فکرو در مورد پسرا میکنن؟!

وقتی پسری به یه دختر نامردی میکنه دل دختره میشکنه و وقتی دلی

بشکنه خدا باید اخر عاقبتش رو خیر کنه.خوب اون دختر هم که تا اخر تنها

نمیمونه.۱۰۰٪ با یه پسر جدید دوست میشه(شاید یه مدت جوگیر بشه

بخواد تنها باشه ولی اخرش ...؟!)

خوب طبیعیه که از پسر قبلی کینه به دل داره پس عقدشو سر این یکی

خالی میکنه

مثلا میگه برام شارژ بگیر!!!

(حالا میبینی از شانس بد پسرک داره دوستی اولشو تجربه میکنه) 

خوب اون پسره هم که نامردی دیده میگه بابا دخترا فلان و بهمانن.خوب

همین جوری میره تا اخر یعنی اون پسر دل یه دختر دیگه رو میشکنه و ....

حالا بازم فکر میکنین دخترا نامردن یا پسرا؟

راستی فکر میکنین نظرم در مورد دوستی ها درسته یا نه؟

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 23:46 توسط امیر| |

شاید همه ی ماها معما هایی تو زندگیمون داریم که به خاطر پیدا کردن جواب هاشون بیقراریم!

معماها و سوالایی که رسیدن به جوابشون اشتیاق زندگی کردنو تو قلب ما پر میکنه.

اهنگ معما در مورد سوالاییه که از همون بچگی من به دنبال پیدا کردنشون بودم.

امیدوارم با شنیدنش لحظات خوبی رو سپری کنین و شاید در پیدا کردن جواب من رو یاری کنین.

ملودی کار از دوسته خوبم میلاد هست و شعر اهنگو خودم نوشتم.

خواننده ار اند بی دوست بسیار خوبم بهزاد B2N هست و دیالوگ و ورس های رپم من میخونم.

 

دانلود معما

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 18:12 توسط امیر| |

 

دوسم داری؟

قبول ولی اخه نگات همیشه یه رز زرد تو سکوتی که بینمونو بهم هدیه می کنه

 چرا؟

دوسم داری؟

قبول ولی با دستای سردت چیکار کنم؟عشقتو به چه قیمتی به جون بخرم.به قیمت شکستن دلی که همه جاش وصله وصلست.

دوست دارم

 جمله ایی که تفسیر کردنش برای خیلی ها گرون تموم شده

.شاید تو اومدی جای تنهایی هاتو با وجود من پر کنی ولی من دنبال بهانه ای هستم که نفس بکشم.شاید تو یادگرفتی شبو به خاطر ستارهاش دوست داشته باشی ولی من بی ستاره شبمو دوست دارم.

حالا فکر میکنی بازم دوسم داری؟

دوسم داری؟

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 22:28 توسط امیر| |

سلام بعد دو سال برگشتم

اومدم که اینبار جدی تر کارمو دنبال کنم اخه فکر میکنم بازم حرفایی دارم که دوست دارم بقیه هم بشنون

ولی ایندفعه خیلی بهتر و متفاوت تر؟!

اینبار اهنگ هایی که توسط خودم خونده شده رو هم میزارم اخه یه نمور وقتی دلم میگیره میخونم

سبک اهنگام هم رپه

در ضمن کسایی که شعر واسه خوندن بخوان تو هر سبکی می تونن بهم بگن

واسه همکاری هم پایم در صورتی که کارشون خوب باشه

تنها این نیست

خیلی چیزای دیگه هم هست که میتونه یه بهانه باشه واسه ی اینکه تو بخوای به این وبلاگ سر بزنی

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 22:0 توسط امیر| |

عشق دروغ!

رفته بودیم که دور از انظار دیگران ساعتی با سر گردانی یک عشق بی پناه زیر روشنائی مات ماه گردش کنیم...

اسمان کاملا صاف بود.اما پاره ابری سیاه صورت نازنین ماه را در سیاهی خود ناپدید میکرد...

گفتم:آسمان به این صافی معلوم نیست این قطعه ابر سیاه از گریبان ماه چه می خواهد؟

آهی کشید و گفت:آن!!

آن ابر نیست عصاره است عصاره ی ناله های پنهانی عشاق واقعی است...

که روی ماه را پوشانده است.تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد!!!

بعدها معلوم شد عشق اون دروغ بود نه من!!

نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 20:14 توسط امیر| |

دروغ

دروغ می گفت دیگری را دوست داشت.

بارها گفتم دوستم دارم؟

گفت:آری

تا دیری خاموش بودم. ولی آخر از پای شکیب افتادم و گفتم

راست بگو تو را خواهم بخشید آیا دل به دیگری بستی؟

گفت نه؟

فریاد زدم.بگو راستش را هر چه هست تو را خواهم بخشید و از گناهت هر چند سنگین باشد خواهم گذشت...

عاقبت با آرزوی فراوان پیش آمد و گفت:

مرا ببخش... دیگری را دوست دارم

گفتم:حال که سالها تو بمن دروغ می گفتی این بار هم من بتو دروغ گفتم:

تو را نخواهم بخشید.

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 13:52 توسط امیر| |

تو بهار و من خزانم

تو بهار را دوست داری و من خواهان خزانم.

تو در بهار عمری و من به خزان زندگی نزدیکم.

تو بر رخسار خود بهاری داری که چون نو شکفته است اما من چشمان فرسوده دارم که به خورشید نیمرنگ خزان شبیه است.

من قدمی پیش ندارم قدمی به پیش بر می دارم و دیماه اغوش افسرده ی خود را برای من گشوده است.

اما اگر تو قدمی پیش بیائی و من یک گام وا پس بردارم در تابستان سوزان عشق به هم می رسیم.

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 12:24 توسط امیر| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد هاي جديد جاوا تغيير شکل موس